RSS  |   خانه |   شناسنامه |   پست الکترونيک |  پارسي بلاگ | يــــاهـو
اوقات شرعي

موقتا عنوان نداره

+ تتمه (سه‏شنبه 20/1/1387 ساعت 8:37 عصر)

پيري به جسم نيست. کاش اشکي به اين بزرگي داشتم. خوشم که موهايم سفيدن. کاش من هيچ کس ... صبر ... و ديگر تمام. زندگي ادامه دارد. تتمه: امروز به سختي بند کفش‌هايم را بستم. به سختي راه رفتم. به سختي لبخند زدم. به سختي حرف زدم و به سختي خودم را تحمل کردم. پير شده‌ام ديگر. مي‌بيني مرا؟
ان‌لاين که شدم اين چند متن زيبا آف‌لاين بود:
>
چه زود فراموش مي شوم انگار سالهاست که من مرده‌ام اما هنوز ذهن زخمي‌ام ياد تو را نشانه مي‌رود.<
>
در خانه را بستم چرا پا برهنه ام؟ کفشهايم؟ در باز نمي شود. کليد فنا شده است. در زدم. در زدم. در را باز نکرد. آخر، يادم آمد که من تنها زندگي مي کنم.<.
گفت: «پير شده‌اي؟ عيبي ندارد. پير فرزانه باش
هواي چشمانم ابري است. رنگ ندارد ولي Boo چرا.
ادامه مسير ...



  • نويسنده: سردار بي قالي

  • نظرات ديگران ( )

  • + پارک پشت خانه‏ (سه‏شنبه 20/1/1387 ساعت 1:30 صبح)

    شاهد و پيمانه:
    يک شب پارک پشت خانه‌مان قدم مي‌زدم. تلفن را از گوشم بر نمي‌داشتم. از ساعت و ساعت‌ها گذشته بود. با هم صحبت مي‌کرديم. چندين بار طول و عرض پارک را رفتم. حال عجيبي بود. گفت لبريزم کردي و من ساعتي روي برف‌ها افتاده بودم.‌گفتم مست شدن اين شکلي است؟ حسي شبيه آن‌چه برايم مستي گفته بودنش.
    کدام شکلي؟ تو که لمس نکرده‌اي مستي يعني چه! حال خوشت را به مستي تشبيه نکن!!‌اينکه حافظ مي‌گويد مستي و شراب و شاهد و پيمانه، حتما بايد لمسش کرده باشد که تشبيه مي‌کند ديگر. اينکه حافظ مي‌گويد از روي وصل تو مست مي‌شوم. حتما مي‌داند مستي چيست که وصل را به مستي تشبيه مي‌کند.

    يک روايت معتبر:
    مشهد با 
    حاج‏ قلم رفتيم از کتاب‌فروشي آفتاب کتاب‌هاي آقاي مستور را خريدم. يکي از بچه‌هاي اردو مي‌گفت«آقاي مستور حتما بايد اين مسائل و حالات داخل داستان‌هايش را لمس کرده باشد که بتواند اين‌گونه خوب توصيف و بيانش کند.» اين جملات يعني اقاي مستور با فاحشه‌ها رفت و آمد داشته و يا دارد، از روي مسنجر عاشق کسي شده،‌و يا اينکه به مرزهاي کفر و نفي خدا نزديک شده است.
    اين حرف آنقدر مسخره است که مثلا شما بگوييد رضا اميرخاني در دوران 1320 بوده و علي و مهتاب را ديده. مسجد قندي و گذر کريم رود. اتول سياه و مدرسه ايران و يا کشف حجاب را ديده است. در حالي که اقاي اميرخاني سنش قد نمي‌دهد به اين زمان و وقايع. خيلي حرف مسخره‌اي است مي‌دانم. اينها مقدمه اصل مطلبم بود براي گفتن اين مطلب که داستان زايده احساس، درک و هم‌چنين تصور نويسنده است،‌نه صرفا تجربه نويسنده از وقايع.
    ادامه مطلب...

  • نويسنده: سردار بي قالي

  • نظرات ديگران ( )


  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
    [20/1/1387- 8:37 ع] تتمه
    [20/1/1387- 1:30 ص] پارک پشت خانه‏
    [آرشيو شده ها]
  •   بازديدهاي اين وبلاگ
  • امروز: 3 بازديد
    ديروز: 22 بازديد
    کل بازديدها: 24797 بازديد
  •   پيوندهاي روزانه
  •   درباره من
  •   لوگوي وبلاگ من
  • موقتا عنوان نداره
  •   فهرست موضوعي يادداشت ها
  •   مطالب بايگاني شده
  •   اشتراک در خبرنامه
  • نام:

    ايميل:

     

  •  لينک دوستان من

  • اميدزهرا
    گفتگوي دوستانه
    آفتاب شب
    صميمانه ها
    آغاز راه
    به از نشستن باطل
    برگ بيدي براي مجنون
    . : آدم و حوا : .
    بگو به آن
    مکتب وحي
    پرديس
    گاواره
    ناظم خانم (استاد)
    ازش سر در نمي‏آرم...عشق
    پشت خطي
    فصل انتظار
    *نحل*
    دانشجويي متولد 66
    « عـشقي »
    حرفاي خودموني من
    حرفاي خودموني من
    حريم ياس
    براي خودم و هيچ‏کس
    بانوي سراچه
    بيا با هم تا به دريا برسيم
    يک روحاني
    جمال جمال‏نژاد جمال‏منش
    حزب اللهي مدرنيته
    جون مرغ تا ذهن آدميزاد !
    Shia is super relijon
    آشپزخانه خبرنگاري
    گل دختر
    سرگشته دل
    سه نقطه يعني چي؟
    مائدة من السماء
    پياده تا عرش
    راديوي نسل برتر
    فخري برگزيده
    براي قافله‏ي دوست
    ناگفته هاي آبجي کوچيکه
    ● بندير ●
    زير آسمان خدا
    سه داد سکوت
    رند که مي‏گن ...
    دم مسيحائي
    خانم مجهول
    همسفرمهتاب
    مادرانه
    طعم شيرين دو دقيقه
    زيبايي سايه خداوند
    کند نوشته هاي بابا بزرگ
    پاک ديده (چشمت را خواهم بوسيد)
    از کار عاشق است
    رايانت
    گل پسر
    نفس عميق
    در هواي دوست
    لقمان نامه
    سراي انديشه
    جمهوريت، طنز سياسي و ...
    حسن، پسري در شهر
    کوثر 110
    فاطمه زهرا کوچولو
    همسفر عشق(سخته)
    دختر طلبه
    و خدایی که در این نزدیکیست
    دوستمه، غلامعلي مجاهد
    شيدايي
    حاضر جواب يا منتظر جواب !
    اراجيف توپولو
    زنده ياد
    دنياي راه راه کوثر خانم
    زيباترين شکيب
    سرگيجه
    آقا سيد
    حامد کشکول پرس
    خاک باش
    سما و مرواريد
    يادداشت‏‏هاي من و همسرم
    يادداشت‏هاي بدون ‏متن!
    ساحل افتاده
    بچه دانشجو !
    آهستان
    ميخانه
    حنظله «موسوي»
    عکس روی او
    شقايق خانم
    ضحي
    خبرگزاري راستي، نافذ
    برگ ريزان ذهن چند طلبه
    حديث عشق
    ..:: کافه دانشجو ::..
    تحليلش کن
    ماه من
    سوشي
    کار بيست
    راز گشايي(آنتي دروغ)
    با دلش رسيد
    دل رسيده
    عاشقی که هنوز غسل نکرده
    گل سرخ
    پيغام ظهور(ساز شکسته)-
    تالوگ
    قلم ريز
    جايي براي نوشتن‏هاي ديگر من
    همشاگردي
    پسر
    گذر لوطي صالح
    اين وبلاگ
  •  لوگوي دوستان من